قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
740
تاريخ الفي ( فارسى )
حركت در سراى من مكن كه عورت و اطفال من از بيم اين مهم هلاك مىشوند . « 1 » مسلم در خشم شد و شمشير بينداخت . ابن زياد مدّتى مديد نشسته بود ، آخر از آنجا به دارالاماره رفت . شريك به مسلم گفت : عجب از تو كه در چنين فرصتى تأخير جايز داشتى . مسلم گفت : هانى مانع آمده نگذاشت . در كامل التواريخ آورده كه مسلم گفت : دو چيز مانع من شد . يكى هانى بن عروه و دويم آنكه از امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، شنيدم كه از مسلمانان نيست كسى كه كسى را به غدر و حليه بكشد . « 2 » شريك گفت : و اللّه كه اگر ملعون را مىكشتى كار تو استقامت مىگرفت . بعد از اين معلوم نيست كه مهم به كجا رسد . و بعد از سه روز شريك بن اعور به عالم بقا خراميد و ابن زياد بر وى نماز گزارد . گويند بعد از مردن شريك ، به ابن زياد گفتند كه او مسلم را بسيار ترغيب مىكرد كه در آن روز كه تو به عيادت رفته بودى تو را بكشد ، امّا مسلم سخن او را نشنيد و گفت به مكر كشتن كسى مشروع نيست . ابن زياد گفت : بعد از اين بر جنازهء هيچ عراقى هرگز نماز نخواهم گزارد . و اگرنه زياد ، پدر من ، در ميان كوفه مدفون مىبود هر آينه شريك را از قبر بيرون مىآوردم و به سياست مىرسانيدم . القصّه ؛ ابن زياد هرچند در اين روزها سعى و اهتمام بسيار نمود كه پى به منزل مسلم برد نتوانست . آخر الامر به حيلهاى كه او را روى نمود مسلم را بيرون آورد . و آن حيله چنان بود كه ابن زياد مبلغ سه هزار درم به غلام خود كه معقل نام داشت - و بعضى گويند روزبه نام داشت - داد و گفت : برو با شيعيان علىّ بن ابى طالب آميزش كن و خود را از محبّان اهل بيت نماى و بگوى كه يكى از دوستان مخلص حسين بن على هستم و مبلغى زر از براى مسلم آوردهام . توقّع آنكه مرا پيش او بريد تا ديدار مباركش ببينم و اين زر به دست خود تسليم وى نمايم تا اسب و سلاح بخرد و با دشمنان اهل بيت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، كارزار كند . چون تو اين كار كنى و منزل مسلم را بيابى مرا خبر كن تا تو را از مال خود آزاد گردانم و دل تو را به انواع رعايتها شاد گردانم . معقل آن زر را در حوزهء تصرّف درآورده از نزد پسر زياد بيرون آمد و در مسجد آمده
--> ( 1 ) . دو سه روز قبل از اين واقعه ، كه عبيد الله به عيادت هانى به منزل وى رفته بود ، عمارة بن عمير سلولى به هانى گفته بود : بگذار همينجا اين سركش را بكشيم . . . و هانى گفته بود : دوست نمىدارم او در خانهء من كشته شود ؛ نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 143 . ( 2 ) . هر سه نسخه : . . . به غدر و حيله كشتن . - و . و نيز حديثى از رسول اللّه ( ص ) نقل شده كه : الإيمان قيد الفتك : ايمان مانع فتك ( - ترور ) است ؛ يعنى مرد با ايمان كسى را به ترور نمىكشد .